دوره و شماره: دوره 2، شماره 4، زمستان 1404 
تعداد مقالات: 2

چالش‌های کنش‌گری جامعه مدنی در عربستان سعودی از منظر نظریه تئوری ساختار - کارگزار آنتونی گیدنز

خلیل اله سردارنیا، علی روحی مله

چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین چالش‌های کنشگری جامعه مدنی در عربستان سعودی بر پایه نظریه ساختارکارگزار آنتونی گیدنز انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که ساختارهای سیاسی، حقوقی، اداری و فرهنگی این کشور چگونه دامنه عمل نهادها و کنشگران مدنی را تعیین می‌کنند و کنشگران در مواجهه با این محدودیت‌ها از چه ظرفیت‌ها و راهبردهایی بهره می‌گیرند. پژوهش از نظر هدف، تبیینی ـ تحلیلی و از نظر روش، کیفی است. داده‌ها با استفاده از تحلیل اسنادی و مطالعه مقاله‌های علمی، کتاب‌ها، اسناد رسمی و گزارش‌های مرتبط با جامعه مدنی عربستان گردآوری و به شیوه تحلیل مضمون نظریه‌محور بررسی شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که الزام به اخذ مجوز، نظارت اداری، وابستگی مالی و سازمانی نهادهای مدنی، محدودیت فعالیت مستقل، کنترل فضای عمومی و دیجیتال و حساسیت نسبت به مطالبه‌گری سیاسی، مهم‌ترین موانع کنشگری جامعه مدنی در عربستان به شمار می‌روند. در نتیجه، بخش مهمی از فعالیت‌های مدنی به حوزه‌های خیریه، آموزشی، فرهنگی و خدمات اجتماعی محدود شده است. با وجود این، کنشگران از طریق شبکه‌های غیررسمی، روابط مبتنی بر اعتماد، فعالیت‌های داوطلبانه، رسانه‌های دیجیتال و بهره‌گیری از فرصت‌های ناشی از اصلاحات اجتماعی، امکان‌هایی برای استمرار فعالیت و اثرگذاری تدریجی ایجاد کرده‌اند. از منظر گیدنز، ساختارها تنها عامل محدودکننده کنش نیستند، بلکه قواعد و منابعی را نیز در اختیار کنشگران قرار می‌دهند. بر این اساس، کنشگری جامعه مدنی در عربستان نه کاملاً مستقل و نه کاملاً منفعل است، بلکه در فرایندی پیوسته از سازگاری، چانه‌زنی و بازتفسیر محدودیت‌های ساختاری شکل می‌گیرد.

کنفرانس 1921 قاهره و بازتعریف بستر ژئوپلیتیکی ایران در نظم جدید غرب آسیا کنفرانس 1921 قاهره و بازتعریف فضای ژئوپلیتیکی ایران در نظم جدید غرب آسیا

محمد صاحبی

چکیده کنفرانس 1921 قاهره یکی از نقاط عطف در بازآرایی سیاست منطقه ای بریتانیا پس از جنگ جهانی اول در غرب آسیا بود. نظم منطقه‌ای در غرب آسیا پس از جنگ جهانی اول، نقطه آغاز تحولاتی بود که جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را نیز در محیط پیرامونی‌اش تحت تأثیر قرار داد. تصمیم بریتانیا با هدف صورت‌بندی مجدد سیاست منطقه‌ای و پیوند آن با راهبرد کلان این کشور برای مدیریت کم‌هزینه‌تر نظم نوظهور در منطقه، نقش غیر قابل انکاری در بازتعریف ساختارهای سیاسی و امنیتی غرب آسیا داشته است. این مقاله به تحلیلِ فرایندِ مهندسیِ قدرت توسط بریتانیا در محیط ژئوپلیتیک ایران پرداخته و تلاش می‌کند منطقِ حکمرانیِ غیرمستقیم را در سده اخیر تبیین کند. هدف اصلی پژوهش حاضر پاسخ به این سوال است که چگونه تصمیمات و جهت‌گیری‌های تثبیت‌شده در آن مقطع، در چارچوب راهبرد کلان بریتانیا در غرب آسیا، به بازتعریف جایگاه ژئوپلیتیکی ایران انجامید. این مطالعه با روش تحلیلی و با اتکا به منابع آرشیوی انجام شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در این دوره، بریتانیا در راستای کاهش هزینه‌های امپراتوری و تثبیت نفوذ خود، گذار از حکمرانی مستقیم به حکمرانی غیرمستقیم، ایجاد واحدهای سیاسی همسو و اتکا به نیروی هوایی به‌عنوان ابزار کنترل و اعمال قدرت را در دستور کار قرار داد. این تحولات، علاوه بر ایجاد ساختارهای جدید سیاسی در منطقه، موازنه‌های امنیتی پیرامون ایران را دگرگون نموده و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران را در راهبرد منطقه‌ای بریتانیا بازتنظیم نمود.