دوره و شماره: دوره 2، شماره 4، زمستان 1404 
تعداد مقالات: 6

کشورهای عربی و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران

علی ابوطالبی

چکیده جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، آسیب‌پذیری ترتیبات امنیتی خلیج فارس و محدودیت‌های ناشی از وابستگی نظامی و امنیتی کشورهای عربی به ایالات متحده را آشکار ساخته است. مسئله اصلی پژوهش، تداوم وابستگی امنیتی دولت‌های عربی خلیج فارس به قدرت‌های خارجی و پیامدهای آن برای حاکمیت ملی، ثبات منطقه‌ای و کیفیت حکمرانی است. هدف اصلی پژوهش، بررسی پیامدهای جنگ مذکور برای بازتعریف روابط امنیتی کشورهای عربی با ایالات متحده و تبیین ضرورت شکل‌گیری نظام امنیتی فراگیر در منطقه است. پرسش اصلی این است که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران چگونه می‌تواند بر جهت‌گیری امنیتی کشورهای عربی خلیج فارس تأثیر بگذارد و چه سازوکاری برای تأمین امنیت پایدار منطقه مناسب‌تر است؟ پژوهش با بهره‌گیری از روش کیفی و رویکرد توصیفی ـ تحلیلی، بر تحلیل تاریخی روابط امنیتی، بررسی تحولات ژئوپلیتیکی و تحلیل اسنادی منابع علمی و گزارش‌های نهادی استوار است. یافته‌ها نشان می‌دهد که اتکای یک‌جانبه به تضمین‌های امنیتی آمریکا، ضمن محدودکردن استقلال راهبردی کشورهای عربی، الزاماً امنیت پایدار را تضمین نمی‌کند. همچنین، تداوم منازعه، هزینه‌های اقتصادی و انسانی و اختلال در تردد دریایی، ضرورت بازنگری در ترتیبات امنیتی موجود را افزایش داده است. در نتیجه، مقاله ایجاد یک سازوکار امنیتی منطقه‌ای با مشارکت ایران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و دیگر بازیگران ذی‌نفع را، مبتنی بر احترام به حاکمیت ملی، عدم مداخله و همکاری نهادی، راهکاری بالقوه برای تقویت صلح و ثبات منطقه‌ای می‌داند.

چالش‌های کنش‌گری جامعه مدنی در عربستان سعودی از منظر نظریه تئوری ساختار - کارگزار آنتونی گیدنز

خلیل اله سردارنیا، علی روحی مله

چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تبیین چالش‌های کنشگری جامعه مدنی در عربستان سعودی بر پایه نظریه ساختار–کارگزار آنتونی گیدنز انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که ساختارهای سیاسی، حقوقی، اداری و فرهنگی این کشور چگونه دامنه عمل نهادها و کنشگران مدنی را تعیین می‌کنند و کنشگران در مواجهه با این محدودیت‌ها از چه ظرفیت‌ها و راهبردهایی بهره می‌گیرند. پژوهش از نظر هدف، تبیینی ـ تحلیلی و از نظر روش، کیفی است. داده‌ها با استفاده از تحلیل اسنادی و مطالعه مقاله‌های علمی، کتاب‌ها، اسناد رسمی و گزارش‌های مرتبط با جامعه مدنی عربستان گردآوری و به شیوه تحلیل مضمون نظریه‌محور بررسی شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که الزام به اخذ مجوز، نظارت اداری، وابستگی مالی و سازمانی نهادهای مدنی، محدودیت فعالیت مستقل، کنترل فضای عمومی و دیجیتال و حساسیت نسبت به مطالبه‌گری سیاسی، مهم‌ترین موانع کنشگری جامعه مدنی در عربستان به شمار می‌روند. در نتیجه، بخش مهمی از فعالیت‌های مدنی به حوزه‌های خیریه، آموزشی، فرهنگی و خدمات اجتماعی محدود شده است. با وجود این، کنشگران از طریق شبکه‌های غیررسمی، روابط مبتنی بر اعتماد، فعالیت‌های داوطلبانه، رسانه‌های دیجیتال و بهره‌گیری از فرصت‌های ناشی از اصلاحات اجتماعی، امکان‌هایی برای استمرار فعالیت و اثرگذاری تدریجی ایجاد کرده‌اند. از منظر گیدنز، ساختارها تنها عامل محدودکننده کنش نیستند، بلکه قواعد و منابعی را نیز در اختیار کنشگران قرار می‌دهند. بر این اساس، کنشگری جامعه مدنی در عربستان نه کاملاً مستقل و نه کاملاً منفعل است، بلکه در فرایندی پیوسته از سازگاری، چانه‌زنی و بازتفسیر محدودیت‌های ساختاری شکل می‌گیرد.

کنفرانس 1921 قاهره و بازتعریف بستر ژئوپلیتیکی ایران در نظم جدید غرب آسیا

محمد صاحبی

چکیده کنفرانس 1921 قاهره یکی از نقاط عطف در بازآرایی سیاست منطقه ای بریتانیا پس از جنگ جهانی اول در غرب آسیا بود. نظم منطقه‌ای در غرب آسیا پس از جنگ جهانی اول، نقطه آغاز تحولاتی بود که جایگاه ژئوپلیتیکی ایران را نیز در محیط پیرامونی‌اش تحت تأثیر قرار داد. تصمیم بریتانیا با هدف صورت‌بندی مجدد سیاست منطقه‌ای و پیوند آن با راهبرد کلان این کشور برای مدیریت کم‌هزینه‌تر نظم نوظهور در منطقه، نقش غیر قابل انکاری در بازتعریف ساختارهای سیاسی و امنیتی غرب آسیا داشته است. این مقاله به تحلیلِ فرایندِ مهندسیِ قدرت توسط بریتانیا در محیط ژئوپلیتیک ایران پرداخته و تلاش می‌کند منطقِ حکمرانیِ غیرمستقیم را در سده اخیر تبیین کند. هدف اصلی پژوهش حاضر پاسخ به این سوال است که چگونه تصمیمات و جهت‌گیری‌های تثبیت‌شده در آن مقطع، در چارچوب راهبرد کلان بریتانیا در غرب آسیا، به بازتعریف جایگاه ژئوپلیتیکی ایران انجامید. این مطالعه با روش تحلیلی و با اتکا به منابع آرشیوی انجام شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در این دوره، بریتانیا در راستای کاهش هزینه‌های امپراتوری و تثبیت نفوذ خود، گذار از حکمرانی مستقیم به حکمرانی غیرمستقیم، ایجاد واحدهای سیاسی همسو و اتکا به نیروی هوایی به‌عنوان ابزار کنترل و اعمال قدرت را در دستور کار قرار داد. این تحولات، علاوه بر ایجاد ساختارهای جدید سیاسی در منطقه، موازنه‌های امنیتی پیرامون ایران را دگرگون نموده و موقعیت ژئوپلیتیکی ایران را در راهبرد منطقه‌ای بریتانیا بازتنظیم نمود.

استانداردهای دوگانه حقوق بشر آمریکا: مطالعه موردی مصر

علی باقری دولت آبادی

چکیده در طول نیم قرن گذشته که آمریکا رهبری جهان را برعهده گرفته است؛ شعار حمایت از دموکراسی، حقوق­بشر، ارزش­های لیبرال و جهان آزاد پیوسته از سوی مقامات آمریکایی تکرار شده است. آنها حتی به بهانه این ادعا در امور داخلی کشورهای جهان مداخله کرده­اند. آخرین مصداق این اقدام در کشورهای ونزوئلا و ایران در سال 2026 بود. هدف پژوهش حاضر سنجش عیار صداقت آمریکا درخصوص این دست ادعاها است. سوال اصلی این است که چرا آمریکا هر بار که پای منافع این کشور به میان می­آید از تمامی شعارها و ادعاها خود عقب­نشینی می­کند؟ فرضیه پژوهش این است که آمریکا در ادعاهای حقوق بشری خود صادق نیست و برای این کشور در دوگانه منافع و ارزش­ها، اولی را بر دومی تقدم می بخشد. برای پاسخ به پرسش اصلی از روش کیفی از نوع توصیفی- تحلیلی و شیوه گرداوری داده به صورت کتابخانه­ای استفاده شده است. مقاله بر اساس روش گواه­گیری در تایید ادعاها به صورت مصداقی به مطالعه موردی مصر می­پردازد. یافته­های پژوهش نشان می­دهد این تعارض نه تنها در مصر و حوادث آن بلکه در عربستان، اردن، بحرین و یمن در جریان بهار عربی اتفاق افتاده است. در هیچ یک از این کشورها آمریکا اجازه جابجایی قدرت پس از حوادث سال 2011 را نداده و همچنان از رژیم­های سرکوبگر حمایت می­کند. مسوولان آمریکایی نه می­توانند از آرمان­ها و ارزش­های خود دست بکشند و نه می­توانند از منافع روزمره خود بگذرند. لذا در عین تاکید بر ارزش­های حقوق بشری و دموکراسی، هرکجا و هر زمان این ارزشها در تقابل با منافع آمریکا قرارگیرد؛ منافع اولویت خواهد یافت

دگرگونی نظم جهانی در هشتادمین سال تاسیس سازمان ملل: از هژمونی غرب تا پویش مقاومت و چند جانبه گرایی

علیرضا محرابی، مهدی حیدریان

چکیده پس از هشتاد سال از تاسیس سازمان ملل متحد، نظم جهانی دستخوش دگرگونی های بنیادینی شده است. این پژوهش با هدف بررسی گذار از ساختار هژمونیک غرب محور به سوی نظمی چند قطبی و نقش آفرینی های جریان های مقاومت، به دنبال پاسخ به این پرسش اصلی است که چگونه تعادل قدرت در سازمان ملل از سلطه یکجانبه گرایانه به سمت کنشگری جمعی و گفتمان مقاومت تغییر یافته است؟ روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل گفتمان و بررسی اسناد بین المللی شامل قطعنامه ها، بیانیه های مجمع عمومی و گزارش های شورای امنیت در بازه زمانی 2000 تا 2025 است. یافته ها نشان می دهد که ظهور قدرت های نوظهور، افول کارآمدی ساز و کارهای وتو و افزایش صدای کشورهای جنوب جهانی، زمینه ساز شکل گیری پویش مقاومت در برابر نظم لیبرال غربی شده و چندجانبه گرایی را از یک شعار به یک واقعیت عملیاتی در دستور کار سازمان ملل تبدیل کرده است، هر چند این تحول با کشمکش های ساختاری و بازتعریف حاکمیت ملی همراه بوده است. در نهایت، مقاله نشان می دهد که سازمان ملل، در آستانه ورود به دهه نهم حیات خود، ناگزیر از بازاندیشی در مبانی مشروعیت، نمایندگی و کارآمدی خویش در برابر نظم چند قطبی و پویایی های مقاومت است.

نقش‌ پویگری‌قدرت در مثلث‌استراتژیک جنوب‌آسیا: تحلیل تعاملات چین، هند و پاکستان

صفی الله مولوی زاده

چکیده در مثلث‌استراتژیک جنوب‌آسیا، پویایی‌قدرت میان چین، هند و پاکستان به‌عنوان سه بازیگر کلیدی، تعادل منطقه‌ای را شکل می‌دهد. تقویت محور چین-پاکستان از طریق پروژه‌های عظیم«دالان‌اقتصادی چین-پاکستان» و سازمان همکاری شانگهای هند را به سمت رقابت‌ژئوپلیتیکی و ائتلاف‌های ضدچینی سوق داده‎است. این تعاملات نه‌تنها برثبات و امنیت‌منطقه‌ی تأثیرگذاشته، بلکه برجریان تجارت، انرژی و نفوذ ژئوپلیتیکی در منطقه نیز تاثیرگذاشته‎است. مسئله‌محوری این‌است‌که چگونه سازمان همکاری‌شانگهای به‌عنوان یک پلتفرم استراتژیک، روابط چین و پاکستان را تقویت‌کرده و بر رقابت ایالات‌متحده-چین، نگرانی‌های هند، و ثبات منطقه‌ای در جنوب‌آسیا تأثیر می‌گذارد؟ درپاسخ به‌این پرسش می‌توان اظهار داشت‌که تقویت‌همکاری چین و پاکستان در سازمان همکاری ‌شانگهای از طریق پروژه دالان اقتصادی چین-پاکستان، باافزایش وابستگی‌اقتصادی پاکستان به چین، کاهش نفوذ ایالات‌متحده درمنطقه وتشدید نگرانی‌های‌استراتژیک هند، منجر به‌جابه‌جایی تعادل قدرت در جنوب‌آسیا به نفع محور چین-پاکستان خواهد شده‌است. هدف این‌پژوهش، تحلیل نقش پویایی‌قدرت در شکل‌گیری و تحول روابط‌استراتژیک بین چین، هند و پاکستان در چارچوب مثلث‌استراتژیک جنوب‌آسیااست، باتمرکز برتعاملات اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیکی این‌کشورها. پژوهش‌حاضر باروش تحلیلی-توصیفی انجام‌شده واز چارچوب نظریه‌مثلث‌استراتژیک بهره می‌برد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که پویایی‌قدرت در مثلث‌استراتژیک جنوب‌آسیا، تحت‌تأثیر تقویت محورچین-پاکستان از طریق دالان اقتصادی چین-پاکستان و سازمان‌همکاری شانگهای، به‌طور قابل توجهی تعادل منطقه‌ای را دگرگون کرده‌است. این همکاری‌ها با افزایش وابستگی اقتصادی پاکستان به چین و کاهش نفوذ ایالات‎متحده، هند را به سمت تشدید رقابت‌تسلیحاتی و تقویت ائتلاف‌های ضدچینی سوق داده‌است. هزینه‌های‌نظامی هند به‌طور چشمگیری افزایش یافته و رقابت‌هسته‌ای در منطقه شدت گرفته‌است.